X
تبلیغات
لذت قشنگ مادر شدن - امینوسنتز

لذت قشنگ مادر شدن

امینوسنتز

بزار از اول اول برات بگم که ببینی چه به سر مامانی و بابایی اومده

 جهارشنبه هفته پیش با بابایی رفتیم ازمایش غربال گری مرحله ۲  خلاصه خانم دکتر به مامانی گفت   نی نی ام یه گوچولو مشکوکه منم ترسوووووووووووو  قلبم اومد تو دهنم زدم زیر گریه حالا مگه اینجوریبابایی از تو ۲ اتاق اون ورتر صدای گریه های منو شنید دوید اومد انجا  بمیرم براش قلب وایستاده بود از ترس

 

بعد هم سریع رفتیم پیش خانم دکتر خودمون و ازاونجا هم پیش یه پرفسور ژنتیک که خداروشکر گفتن نیاز به امینوسنتز ندارم چون جیز خاصی نبوده اما مگه مامانی خیالش راحت میشه استرسسس نگرانیییییی و گریههههه امونه منو بریده بود

 

دیگه خلاصه با مشورت دکتر  قرارشد برم امینوسنتز  خودت خوب میدونی که حال مامانت عزیزم چه جوری بود یه قیامتی بود که نگو انقدر گریه کردم که دیگه حال نداشتم حرف بزنم  دو روز تموم گریه کردم تا بلاخره امروز با بابایی و خاله مسی رفتم بیمارستان و امینو شدم

 

دیگه از حال بابایی برات نمیگم چون خودت همه رو میدیدی  چه جوریه تا حالا اشک بابایی  رو ندیده بودم بیشتر جیگرم میسوخت و گریم میگرفت

ولی اقای دکتر صارم خدا خیرش بده دو دقیقه هم نشد که تمومش کرد

 

الهی بمیرم برات مامانی اصلا دلم نمیومد نگاه کنم تو مانیتور رو که سوزن تو دلم بود گریم گرفت بود  بمیرم گل پسرممممممممممم  ببخشید اگر امروز اذیت شدی

ولی پسرم خداییش دلم خیلی قرصه چون به خدا توکل کردم و سپردمت دست خود خدا

  اینم انجام دادم که دیگه از باقی بارداریم لذت ببرم و استرس نداشته باشم

حالا تا دوهفته دیگه باید منتظر بمونم تا جوابش بیاد گل پسرم اما میدونم که خدا خودش حواسش هست ومواظب گل پسرمه

 

الان هم خدا ر شکر خیلی بهترم و خونه خاله مرضی هستم اخه نباید از پله میرفتم و خونه خاله مرضی بهترین گزینه بود عزیزم خیلی به بابایی و خاله هات و مادر بزرگت زحمت دادیم این چند وقته ایشالله وقتی اومدی با اون خنده های قشنگت از دلشون در بیار

پسر گلم مواظب خودت باش و از فرشته ها بخواه که کمکمون کنن تا تو به سلامتی بیای پیشمون

 

 

 

این از طرف نی نیه :

خاله جونی ها برام دعا کنید جواب ازمایشم خوب باشه تا مامانم دلش شاد  بشه و  نذر هاشو بده و همتونو دعا کنه  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 19:14  توسط مینا  |